|
|
|
|
|
| |||
|
|
بنام خداوند بخشندة مهربان بهمن ماه 1383 هدف از نوشتنِ اين كتاب چه بوده ؟به نظر مي رسد كه بسیاری از مسلمانان جهان بعد از واقعة 11 سپتامبر 2001 به سختي تكان خورده يا لااقل عده اي به فكر فرو رفته اند. نه تنها به خاطر اين كه مي بينند دشمنان اسلام با استفاده از اين پيشآمد، فرصت را غنيمت شمرده و تمام مسلمانان را به ناحق با يك چوب رانده، تروريست يعني آدم كشِ وحشتزا خوانده و تحقير مي كنند؛ بلكه به خاطر اينكه هيچ كس نمي داند آينده اش چه خواهد بود. بعضي تصور مي كنند، صهيونيسم بين الملل دشمن شناخته شده و قديميِ آنها، با اقدامات همه جانبه، حكومت هاي آمريكا را كه سالهاست فريب داده اند تا اسرائيل غاصب را در ظلم فاحش به مردم فلسطين حمايت نمايد، اكنون ترغيب و تشويق كرده اند كه بنام مبارزه با تروريسم، مسلحانه به بعضي از كشورهاي اسلامي تجاوز نمايد. آنها معتقدند حملة آمريكا به كشورهاي افغانستان و عراق ناشي از توطئة اسرائيل عليه تمام مسلمانان و مقدمه اي است براي اقدامات بعدي در ساير كشورهاي اسلامي. بدين جهت عدّه اي از جوانان مسلمان بدون توجه به نتيجة كار، با حرارت هرچه تمامتر، تمام امكانات مالي و جاني خود را بر داشته و عليه آمريكا مقابلة به مثل كرده، وارد ميارزات مسلحانه شده اند. ولي عده اي از روشنفكران مسلمان با قبول واقعيتي ملموس و دردناك كه مسلمانان در جهان پرشتاب امروز عقب مانده و ضعيفند و حتّي خفّت و خواري موجودشان در برابر اسرائيل را نتيجة قهري آن مي دانند، به فكرِ يافتن راه چاره اند. من با قبول عقب ماندگيِ فرهنگيِ مسلمانان به عنوان ريشة اصلي گرفتاري هايشان و اعتقاد راسخ به اينكه قرآن كلام خداست و راه طبيعي زندگي انسان ها و خير وشرّشان را به حق نشان مي دهد، به منظور پيداكردن راه حلي براي نجات از اين مخمصة عظيم به دستورات الهي كه در قرآن آمده است، مراجعه كردم. در آنجا ديدم كه خداوند خطاب به مسلمانان مي فرمايد: « شما بهترين امتي هستيد كه از ميان عامّه مردم پديد آمده، امربه معروف ونهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد . . . » آل عمران (3) : 110 . باز مي فرمايد: « سستي مكنيد و اندوهگين مباشيد. زيرا اگر ايمان آورده باشيد، برتريد » آل عمران(3) : 139 ولي متأسفانه واقعيت اين است كه در ميان عامّه مردم، نه تنها بهترين ُامّت نيستيم، حتي برابر هم نيستيم. در واقع از نظر آنچه در دنياي موجود قدرت ناميده مي شود، عقب افتاده و مستأصليم. با اين كه خداوند رحمن منابع طبيعي گرانقدري چون نفت كه در واقع كليد صنايعِ كشورهاي پيشرفته است و نيروي انساني قابل توجهي در اختيار مسلمانان قرارداده، ولي عقب افتادگي ها به جاي خود باقي است، اگر فرض كنيم كه روز بروز بدتر نشود. يعني كه شكاف بين سطح زندگي و قدرت دفاعي آنها با كشورهاي پيشرفتة جهان عميق تر نگردد. اگر ظهور دانشمندان بنام را در هر عصری در هر جامعه نشانة قابل قبولي از وجود رفاه و آزادي و امكانات پيشرفت در آن جامعه بدانيم، با نگاهي به تاريخ مي بينيم كه نه مسلمانان هميشه عقب مانده بودند و نه كشورهاي غربي هميشه پيشرفته. اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامي صاحب نام در واقع از نيمة دوم قرن دوم هجري يعني در حدود يك قرن و نيم بعد از ظهور اسلام پيدا شدند. و چراغ علم كم و بيش تا قرن پنجم هجري روشن بود. پس از آن بتدريج تا قرن هفتم هجري به خاموشي فرو رفت. از طرف ديگر مي بينيم كه در همان قرن هاي (قرون هشتم تا دوازدهم ميلادي) معروف به عصر طلائي جهان اسلام، كشورهاي غربي (اروپاي امروز) به قول خودشان در عصر سياه و عقب افتادگي محض، زندگي مي كردند. چطور شد كه آنها سدها را شكستند و خود را از گرفتاري ها نجات دادند و بالعكس مسلمانان نه تنها پيشرفتي نداشتند كه عقب هم رفتند و سال بسال اين روند پيشرفتگي و عقب افتادگي درهر دو بلوك ادامه يافت و فاصله ها زياد و زيادتر شد تا به امروز رسيد. چرا چنين شد؟ با مراجعه مُجدّد به قرآن ملاحظه مي كنيم كه خداوند مي فرمايد: « و براي او (آدمي) فرشتگاني است كه پياپي به امر خدا از رو به رو و پشت سرش مي آيند و نگهبانيش مي كنند. خدا چيزي را كه از آن مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند. چون خدا براي مردمي بدي خواهد، هيچ چيز مانع او نتواند شد و ايشان را جز خدا هيچ كار سازي نيست.» رعد ( 13) : 11 اين آيه به ما مي نماياند كه چرا اروپائيان با دگرگون كردن خود بعد از رنسانس، يعني با نجات خود از سلطة كشيشان – كه خود را واسطة بين مردم و خدا مي دانستند - و انتخاب راهي كه خدا را بدون واسطه پرستش كنند. در واقع با بريدن از شرك و نزديك شدن به توحيد، اعتماد به نفس پيدا كردند و استعدادهايشان شكوفا شد و پياپي به اكتشافات و اختراعات زيادي دست يافتند و زندگي شان تدريجاً ولي با سرعت و بطور اساسي عوض شد. باز مي بينيم قرآن مي فرمايد: « و اين به شيوة خاندان فرعون بود و كساني كه پيش از آنها بودند. آنها به آيات خدا كافر شدند، پس خدا آنها را به كيفر گناهانشان مؤاخذه كرد كه خدا نيرومند و سخت عقوبت است. زيرا خدا نعمتي را كه به قومي ارزاني داشته است، دگرگون نسازد، تا آن قوم خود دگرگون شوند. و خدا شنوا و داناست. و اين به شيوة خاندان فرعون بود و كساني كه پيش از آنها بودند. آنها آيات پرودگارشان را تكذيب كردند و ما به كيفر گناهانشان هلاكشان كرديم و خاندان فرعون را غرقه ساختيم، زيرا همه ستمكاربودند .» انفال (8) : 52-54 اين آيات متناسب با وضع مسلمانان است كه از اوج افتخارات عصر طلائي آن روز به حضيض ذلت امروز افتاده اند. ولي چون همه ستمكار نبودند، همانند قوم فرعون بكلّي مضمحل نشدند و چون اكثر آنها قرآن و اجراي دستوراتش را كنار گذاشتند، مشمول اين آيات شدند كه مي فرمايد: « هركس از پيام من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و در روز قيامت نا بينا محشورش سازيم.» طه(20 ):124 « هركس كه از پيام خداي رحمن روي گرداند، شيطاني بر او مي گماريم كه همواره همراهش باشد. و آن شيطان ها آنان را از راه خدا باز مي گردانند. ولي مي پندارند كه هدايت يافتگانند. تا آن گاه كه نزد ما آيد، مي گويد: اي كاش دوري من و تو، به دوريِ مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدي بودي. چون ستم كرديد، آن روز پشيماني سود نكند و هر دو در عذاب شريك باشيد.» زخرف (43):36 الي 39 بدين ترتيب به نظر مي رسد مطمئن ترين و در عين حال كوتاهترين راه براي رفع گرفتاري هايمان اين باشدكه به قرآن برگرديم. آن را دقيقاً بخوانيم تا خوب بفهميم و دستورات آن را اجرا كنيم. ملاحظه كنيد خداوند خطاب به پيامر و در واقع خطاب به تمام مسلمانان مي فرمايد: « بگو: اي اهل كتاب، بيائيد ازآن كلمه اي كه پذيرفتة ما و شماست پيروي كنيم. آن كه جز خدا را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به اربابي نگيرد. اگر رويگردان شدند، بگو: شاهد باشيد كه ما مسلمان هستيم » آل عمران (3): 64 اگر به ما مسلمانان دستور داده شده كه چنين پيشنهادي به اهل كتاب بكنيم، و آنها را به پيروي از كلمه اي كه پذيرفتة طرفين است دعوت نمائيم، به طريق اولي بايد خودمان يعني ما مسلمانان كه مذاهب مختلف انتخاب كرده و نتيجتاً با هم همكاري صميمانه و مخلصانه نداريم، امروز كه مي بينيم دشمنان مشتركمان همة ما را با يك چوب مي رانند و همة ما را صرفنظر از اينكه چه مذهبي داريم، تروريست مي خوانند، بيدار شويم و با حفظ مذاهب خودمان، كتاب خدا يعني قرآن را كه پذيرفتة همه مان است به عنوان كلمة مشترك و مجموعه قوانين اساسيِ همة مسلمانان، قبول و دستوراتش را اجرا كنيم. يعني مُتَحّد و مُتّفق شويم. و همان طور كه مي فرمايد: « همگان به ريسمان (قرآن) خدا بچسبيد و پراكنده مشويد و از نعمتي كه خدا بر شما ارزاني داشته است، ياد كنيد. آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دلهايتان را با هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد. بر لبه اي از آتش بوديد، خدا شمار را از آن برهانيد. خدا آيات خود را براي شما اين چنين بيان مي كند. شايد هدايت يابيد » آل عمران (3): 103 به قرآن بچسبيم و با اطمينان كامل به موفقيت و رفع گرفتاري هايمان، بدان عمل نمائيم. قرآن در مورد فرقه هاي مختلفي كه داريم مي فرمايد: « تو را با آنها كه دين خويش فرقه فرقه كردند و دسته دسته شدند، كاري نيست. كار آنها با خداست. و خدا آنان را به كارهائي كه مي كردند آگاه مي سازد. . . . . . .او صاحب هر چيزي است و هر كس تنها كيفر كار خويش را مي بيند. و كسي بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد. سپس بازگشت همة شما به نزد صاحبتان است و او شما را به آن چيزهائي كه در آن اختلاف مي ورزيديد، آگاه مي كند.» انعام (6): 159 و 164 به نظر مي رسد با انتخاب اين راه ممكن است بتوان لااقل تعداد قابل توجهي از مسلمانان جهان را تشويق كرد كه با حفظ مذاهب و مناسكِ مختلفشان و با قبول اختلاف عقايدشان، به دور قرآن كه كلمة مشتركشان است، جمع شوند. يعني كه مفاد آيه 64 فوق را كه خطاب به پيامبر براي دعوت اهل كتاب به پيروي از كلمة مشترك آمده است، در مورد اهل قرآن يعني هم كيشان خود در جهان به كار برند. با نگاهي محققانه به اطرافمان ملاحظه مي كنيم كه در تمام اجتماعات، اين فرهنگ مردم و نحوه روابط بین آنها بوده است كه اساس موفقيت و يا عقب افتادگيِ آنها را تشكيل مي داده. فرهنگ هاي مختلف منبعث از باورهاي متفاوت است. باور ما مسلمانان اين است كه قرآن كلام خدا و بهترين راهنماست. خداوند در قرآن مي فرمايد: « اين است راه راست من، از آن پيروي كنيد. راههاي مختلف مَرويد كه شما را از راه خدا دور مي سازد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مي كند. شايد با تقوا شويد» انعام (6) : 153 راه راست خدا كدام است ؟در اين كتابِ« چه بايد كرد؟» تلاش شده است تا مجموعه اي از راه و روش كامل اجتماعي، يعني برنامه هاي اقتصادي و فرهنگي و عدالتخواهي و سيستم حكومتيِ استنباط شده از قرآن را بدون دو پهلوئي ارائه دهد. نظر اين است كه اين مجموعه برنامه اي عملي براي ادارة اجتماع، به حكومت هاي اسلامي موجود و همچنين به كساني كه قدرت حكومت كردن را به دست مي آورند، عرضه مي نمايد تا با چشم باز بدانند كه چه مي خواهند و چه مسيري را طي مي كنند. در ايران قبل از انقلاب، آنهائي كه علاقه مند به تغيير حكومت بودند، صرفنظر از ايدئولوژي هائي كه بعضاً داشتند، يا مطلقاً نداشتند، تقريباً همه مي دانستند كه چه نمي خواهند. ولي سواي كمونيستها و سوسياليستها كه تعداد كمي از مردم را تشكيل مي دادند، بقيه، يعني اكثريتِ افرادِ جامعه واقعاً نمي دانستند كه چه مي خواهند. اگر هم جزئياتي در نظرِ بعضي از آنها بطور پراكنده بود، ولي هيچگونه برنامة تدوين شدة مُنسجمي بنام برنامة اجرائي حكومت نداشتند و هنوز هم كه ربع قرن از موفقيت انقلاب مي گذرد، هيچ گونه برنامه اي ندارند و در واقع نمي دانند كه چه مي خواهند. و نتيجه اينكه مُجريان حكومتي نتوانسته اند كاري اساسي و حساب شده انجام دهند و آنچه هم كه شده، اوضاع زندگي و اجتماعي مردم را بهتر نكرده است. در اين كتاب ادّعا شده است: برنامه اي را ارائه مي دهد تا مجريان و مردم بدانند كه چه مي خواهند. و به كُجا مي روند. اميدوارم خداوند رحمن توفيق چنين خدمتي را عطا فرمايد.
|
|
Web design by SaintNet Web Technologies
